بهاری ترین بهارم
بلاخره بعد از یه مدت طولانی تونستم بیام اپدیت کنم ولی خیلی خلاصه می نویسم چون گفتنی زیاده و وقت من کم.
خدایا باز هم از تو ممنونم که به من لذت مادر شدن رو چشوندی در این راه کمکم کن تا بتونم پسرم را انطوری که سزاوار نام مهدی هست تربیت کنم. خدایا بابت همه نعمتهات سپاس . خداوندا نگهدار پسرم و تمام فرزندان ایران زمین باش.
سال ٩٠ با تمام خاطرات خوبی که روی قلبم حک کرد گذشت اول سال امیر مهدی تو دلم بود و اخر سال تو بغلم . و با هم قدم به سال جدید گذاشتیم و قشنگترین بهارم در کنار تو شکوفه زد.
خلاصه ای از این مدت:
جهارشنبه سوری همراه اقاجون مادر جون و دایی محمد رفتیم خونه دایی(دایی من) و کلی خوش گذروندیم تو هم که چشم از اتش بر نمی داشتی

٢٥اسفند با ماشین اقا جون اومدیم تهران که فاصله هم زیاد و من نگران که تو اذیت نشی که خدا رو شکر خوب بود اینم عکست که نزدیک تهران گرفتم

امسال بهترین لحظه سال تحویل عمرم رو داشتم .
من همسر مهربان و یار همیشگیم پسر عزیزتر از جانم مامان و بابای بی نظیرم محمد مصطفی دوست داشتنی همه در کنار بارگاه ملکوتی امام رضا (ع)
درسته که با چشمای پر از اشک سال ما تحویل شد ولی احساس بی نظیری بود.

اینم سفره هفت سین راه اهن

البته برف حسابی غافلگیرمون کرد

بابا مشهد هتل رزرو کرده بود حرم خییییییییییلی شلوغ بود ولی واقعا خوش گذشت.
امیز مهدی روی فرش های حرم

اینم عکس روز عید و عیدی گرفتن تو هتل

٢ فروردین هم برگشتیم تهران.
٥فروردین هم با ماشین اقا جون رفتیم فرودگاه امام خمینی دایی عرفان که برای تعطیات نوروز اومده بود رو سوار کردیم و همه با هم رفتیم خوزستان .
دایی عرفان اولین بار بود که تو رو می دید کلی دوست داره و چه سوغاتی های خوشکلی برای ما اورد دستش درد نکنه.
خلاصه کلی دیدو بازدید عید و عروسی پسر عمو ایمان و... که کلی لذت برای ما داشت و عیدی برای تو 
کلی هم خاطر خواه پیدا کردی از دوست و اشنا گرفته تا غریبه و همسایه.
١١ فروردین هم با قطار برگشتیم خونه و اصلا از ماشین خودمون استفاده نکردیم در راستای صرفه جویی خانواده
١٣به در هم به همراه عموها رفتیم پارک شاهد

اینم پسر گلم بعد از تعطیلات



بهاری ترین بهارم
